خانه / فرهنگی / قلم همنورد / دو سال گذشت…

دو سال گذشت…

دو سال پیش توی همین ساعت ، همین دقیقه ، همین ثانیه تلفنی زنگ خورد و خبر سفر ابدیت به گوشم رسید.

هر وقت پروفایل گوگل پلاست رو میبنیم این نوشته ات به چشمم می‌خورد:

“هویت من نشان از انسان بودن دارد، پس مردم را دوست دارم و خودم را”

 

کوهروبار

یادم میاد بعد از مدتها فاصله گرفتن از کوهنوردی شهریور ۸۹ اینقدر وسوسه ات کردم تا با تیلار بریم لیلا کوه. با یک کفش نوک تیز باری به هر جهت اومدی و خلاصه کلی بهت حال داد و ادامه دادی… توی این مدت شادی و تاثیرات این ورزش و دوستی با بچه های گروه توی چهره ات برام ملموس بود. یادمه که یک بار داشتیم در مورد مشکلاتمون صحبت میکردیم برگشتی بهم گفتی که پزشکم گفته که این بیماری اصلا کشنده نیست ولی پدرتو در میاره… من هم از این که میدیدم خوب شدی خوشحال بودم و میدیدم که خلیل دشت رو اومدی ، برنامه عمومی کولمار رو اومدی و سالروز تاسیس ۹۲ هم اومدی و اما بعد از اون …

سبلان

آخرین باری که برای بستری بردیمت بیمارستان رازی روی نیمکت کنارت نشتم تا نوبت پذیرشت بشه پیش خودم میگفتم نکنه آخرین باری باشه که کنارت نشته ام. ازت پرسیدم”دیگه خسته شدی نه؟؟؟” تو هم به نشان آره فقط سر تکون دادی…  اما من نمیخواستم قبول کنم که این آخرین باره به خاطر همین در آغوشم نگرفتمت…

اما الآن با خودم میگم که کاش برای آخرین بار در آغوشم میگرفتمت و میگفتم “دوستت دارم”.

کاش…

حمید یگانه دوست

۱۳۹۴/۱۰/۱۸

ساعت ۰۰:۳۰

همچنین ببینید

جغرافیای ناهمواری‌های گیلان

با سلام و درودهای فراوان ! همانگونه که از اسم این مقاله بر می آید …

۵ دیدگاه

  1. حمید یگانه دوست

    دوستان و همنوردان عزیزم ممنون از ابراز محبت و همدردیتون… بودن درکنار شما تسکین بخش بسیاری از مشکلات هست.

  2. حمید عزیز با دیدن این مطلب حسابی منقلب شدم و یاد آقای یگانه دوست و صداش به در خاطرم پیچید. بیماری پدر، درماندگی از حل مشکل، ترس از دست دادن، باور نکردن این که دیگه کنارت نیست، همه و همه رو کاملا می فهمم.

  3. حسین آقای یگانه ساده و صادق و صمیمی بود ، وبسیارآرام ، آرامشی عجیب در همراهی و همگامی اش ، در صحبت هاش بود .
    اولین کارگاه اموزشی تغذیه رو برامون اجرا کرد ، در تجهیز و اموزش کمیته امداد نقش بسزایی داشت و همه و همه را بدون هیچگونه ادعایی انجام داد ،
    واقعن فقدانش باورپذیر نیست
    برای حمید و حدیث عزیز و همسر ایشون آرزوی سلامتی فراوان داریم

  4. ۲سال گذشت
    حمید عزیز : شب از نیمه نیز گذشته است که با رویت نوشته ات منقلب شدم ویاد وخاطره نازنین پدرت بر مخیله ام رژه رفتند . نه اینکه صرف ترسیم کلماتت یاداور اوشده باشد که او از تشخصی تاثیرگذار برخوردار بود . خیلی از آدمیان در دایره تنگ زندگیشان آنچنان غوطه ور میشوند که خود را می بینند وایده آل های خودرا که انتهای پدیده اند . در مقابل اندک افرادی نیز هستند نه آنکه از اندازه خود فراتر نمی روند بلکه در همان حد نیز نمی نمایانند . وتو می بایست در کندو کاوی عمیق در او بنگری شاید که بتوانی گوشه هایی از ماهیتش را دریابی وبه حداقل شناختی از او برسی .
    زنده یاد حسین نیز از جمله بی ادعاترین آنان بود و من کمتر با اینگونه آدمها برخورد داشته ام . افسوس که به خاطر ارتباطات اندکمان دیر شناختمش . در مناسبات اجتماعی آدمی متشخص با ویژگیهای خاص خود که فروتنی از بر جسته ترین آنها بود .
    کلاس بر گزارشده در ۵یا۶ سال پیش او در قالب کلاسهای آموزشی امدادگروه آنقدر قوی بود که من حظی وافر بردم ومتعجب از اینکه همنوردی در این اندازه در یک قدمی ما در سخت ترین شرایط گام بر می دارد ومی تواند یکی از سنگین ترین بارها را به دوش بکشد وما از او غافل می مانیم . از چه روحیه قوی برخوردار بود وچه ستیز بی باکانه و آگاهانه ای با بیماری خود نمود بدون آنکه کوچکترین تزلزلی در اراده او در پیگیری درمان رسوخ کند . او با اجزای بیماری خود آشنا بود وباکتریهای متعدد مهاجم را با اسامی علمی وشیوه های تهاجمی آنها می شناخت وآنها را در اختیار پزشکان معالج قرار میداد که شاید وسیله ای باشد برای دست یابی به درمان ویا شناسایی این بیماری وکمک به انسانها ی دیگروبشریت .
    باشد که شماها ، طیبه ها ولیلاها جایگزین ورهروخوبی باشیددر مواجه با فقدان فیزیکی آن عزیز .
    راحلی ۲شب ۱۸/۱۰/۹۴

  5. یاد آقا حسین گرامی،انسانی بزرگ و پر از صفا و صمیمیت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *