خانه > اطلاعیه ها > گزارش برنامه خشچال _ ۱۴ و ۱۵ خرداد ۹۸

گزارش برنامه خشچال _ ۱۴ و ۱۵ خرداد ۹۸

برنامه خشچال را میتوان یکی از برنامه های جذاب و پر فراز و نشیب گروه تا به اینجا در سال ۹۸ دانست چرا که برای تعدادی از افراد شرکت کننده اولین تجربه ارتفاع و یا شبمانی در کوهستان بود.

حال با هم برنامه ای که اجرا شد را مرور خواهیم کرد:

طبق ساعتی که در تقویم مشخص شده بود در ساعت ۵:۲۵ صبح روز دوشنبه ۱۴ خرداد تعداد ۲۴ نفر با یک مینی بوس و دو ماشین سواری از ایستگاه پپسی رشت به سمت شرق گیلان منطقه اشکورات رحیم آباد حرکت نمودیم.

در مسیر کم و کاستی های تدارکات برنامه از جمله صبحانه بین راهی با هماهنگی سرپرست آقای بهرام شالچی تهیه شده و در پیشبینی برنامه حدود ۵ ساعت با مینی بوس تا آخرین روستای منطقه اشکور و روستای میچ زمان محاسبه شده بود اما ساعت ۱۱:۴۵ به کافه معروف روستای کیت برای استراحتی کوتاه و خوردن صبحانه رسیدیم (ابتدای مسیر قله بزاکوه نیز از همین روستا می باشد که قبلا گروه به این قله صعود داشته است).

بعد از استراحتی نیم ساعته و استفاده از امکانات کافه مثل سرویس بهداشتی و نوشیدن چای به طرف میچ ادامه دادیم و تقریبا بعداز ۴۵ دقیقه حرکت در مسیر خاکی و عبور ماشین ها از رودخانه به میچ رسیدیم.

بعد از پیاده شدن از مینی بوس و خوش و بش با اهالی روستا نفرات به دستور سرپرست جیره خود را تحویل گرفتند و باهماهنگی مسؤل فنی چادر ها بین افراد تقسیم شد.

در همان ابتدا به نظر میرسید که کوله برخی از همنوردان سنگین است و ممکن است در ادامه برنامه کمی مشکل ساز باشد. به هر صورت نفرات آماده شدند و ضمن اینکه کمی خوراکی و وسیله از سوپر مارکت کوچک روستا نیز تهیه شد و همچنین از سرویس بهداشتی روستا هم استفاده کردیم.

سپس سرپرست برنامه شروع به صحبت با نفرات کرد و ضمن اینکه مسؤل فنی کمی به توضیح در مورد مسیر پیمایش و کلیات برنامه کرد و بعد از آن افراد کمی نرمش کردند و کم کم جلودار که آقای کاظمی پور بود با گام هایی نه چندان آهسته شروع به حرکت کرد و افراد نیز پشت سر او وارد مسیر شدند.

شروع حرکت در اوج گرما و رطوبت روز با کوله های سنگین شروع شد اما باغ های گل گاوزبان ، درخت گردو ، آلوچه ، آلبالو, مزارع معروف لوبیا روستای میچ و نیز آبشار زیبای پنج گانه و همچنین تردد اهالی روستا با قاطر و اسب حواس ها را به سمت این زیبایی ها می کشاند.

حدود ساعت ۱۳:۴۰ از روی پل رودخانه ای به سمت چپ رودخانه رفتیم و بعد از حدود ۱ ساعت کوهپیمایی در کنار رودخانه ای سرد و پر آب و رد شدن از اولین چشمه استراحتی ۱۵ دقیقه ای در کنار دشتی از ریواس داشتیم.

در ادامه پس از گذشتن از دو چشمه دیگر و همچنان حرکت در کنار رودخانه حدود ساعت ۱۵:۵۰ به وقت استراحت دوم فرصتی بود برای نفرات فنی تیم تا مسیر مناسب برای عبور از رودخانه را پیدا کنند. با توجه به عدم وجود پل یا عوارض طبیعی مناسب سرانجام بعد از ۲۰ دقیقه تلاش تصمیم بر عبور از درون رودخانه گرفته شد که با استفاده از طنابچه انفرادی و کارگاه انسانی در دو طرف رودخانه نفرات پس از در آوردن کفش ها از عرض رودخانه رد شدند که انجام این مرحله کمی وقت گیر و پر چالش بود.

رد شدن از رودخانه مساوی با ورود به ابتدای یال منتهی به محل شب مانی و زیاد کردن ارتفاع و همچنین خنک شدن هوا بود.
پس از ۴۵ دقیقه پیمایش و استراحت کوتاه در انتهای یال استراحت بعدی ساعت ۱۹:۱۵ فرصتی شد برای اجرای برنامه فرهنگی توسط آقای حبیب نژاد که به بهانه روز جهانی پناهندگان در این مورد صحبت و تبادل نظر انجام شد.

پس از پایان برنامه فرهنگی و بعد از تراورسی کوتاه از برفچال ساعت ۱۹:۵۰ به جانپناه سنگی تخریب شده که نشانی محل کمپ بود رسیدیم و چادر ها را بر پا کردیم.

بعد از برپا شدن چادر ها با تشخیص مسؤل فنی, هم چادر ها مشخص شدند و نفرات به سمت برفچال جهت برداشتن برف برای آب کردن حرکت کردند.

بعد از آنکه همگی در چادر مستقر شدیم نوبت خوردن شام بود که تدارکات گروه ماکارونی را برای شام در نظر گرفته بود. زمانی که بسته های خود را باز کردیم متوجه شدیم که ماکارونی ها فریز نشده بودند و همگی در گرمای هوا خراب شده بودند و تقریبا همه جیره شام خود را دور ریختیم.

عده ای از همنوردان با خود کمی نودل و سوپ آورده بودند و بقیه هم به خوردن نان و چایی و کمی بیسکوییت بسنده کردند.

یکی از همنورد ها زمانی که به محل کمپ نزدیک میشدیم کمی ناخوش احوال بود و زمانی هم که چادر ها برپا شدند به چادر رفت و دچار سردرد شدید و تهوع بود که نشان از ارتفاع زدگی بود و با این تفاسیر با انتخاب خود و تشخیص سرپرست و مسؤل امداد صعود فردا را از دست داد.

همینطور که ساعت میگذشت کم کم چراغ چادر ها تک تک خاموش میشد و افراد در زیر آسمان پر ستاره و زیبا به خواب رفتند.
صبح روز دوم بعد از خوردن صبحانه ساعت ۵:۱۰ آماده حرکت به سمت قله شدیم و همنورد عزیزمان هم در کمپ ماند و سرپرست هم برای اطمینان یک بیسیم به او داد تا از اوضاعش با خبر باشد.

بعد از نیم ساعت کوهپیمایی به شیب برفی نه چندان کوتاه رسیدیم که با قدم هایی منظم و با احتیاط که نیازمند برف کوبی و صعود زیگ زاگ بود در زمان ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه پیمایش شد. در ادامه بعد از ۴۰ دقیقه به یال سنگی منتهی به قله رسیدیم که مسیر جنوبی از سمت الموت قزوین و همچنین دریاچه اوان کاملا نمایان بود.

سرعت گروه بخاطر ریزشی بودن و گرده ای بودن مسیر کمتر شد که با استفاده از طنابچه مسیر کوتاهی ایمن شد تا نفرات راحت تر و سریع تر عبور کنند و در نهایت ساعت ۹:۴۵ همراه تیم دیگری که از جبهه جنوبی صعود کرده بودند به قله رسیدیم بعد از عکس و سرود قله به سمت محل کمپ حرکت کردیم و ساعت ۱۲ به ابتدای برفچال رسیدیم.

به پیشنهاد سرپرست و مشورت با مربی تیم با سر خوردن روی برفچال کمتر از ۱۵ دقیقه به محل چادر ها رسیدیم که الحق خستگی صعود را از تنمان در کرد و همگی با لبهایی خندان و بعضا شلوار هایی خیس به محل کمپ رسیدیم و بعد از خوردن نهار و جمع کردن کمپ ساعت ۱۳:۴۰ به سمت پایین حرکت کردیم.

با بالا رفتن دما در روز برف ها نرم تر شده بودند که همین باعث سر خوردن و نا ایمن بودن تراورس کردن مسیر های برفی میشد که باید با شیوه درست گام برداری از اتفاق هایی ناگوار جلوگیری کرد. خوشبختانه برای افراد گروه هیچ اتفاقی نیوفتاد و همگی صحیح و سالم به پایین رسیدیم ولی در مسیر ناگهان از سمت چپ ما خانمی که گویا از کوهنوردان تهرانی بودند در مسیر برفی سر میخورد و پس از چندین دور غلط خوردن به پایین میوفتد که خوشبختانه آسیب جدی ندیدند.

بعد از پایین آمدن دوباره به رودخانه پر آب و پر چالش رسیدیم که باز هم کفش های خود را کنده و توسط طنابچه انفرادی و کارگاه انسانی از رودخانه عبور کردیم که در این بین یکی از همنوردان عینک خود را در رودخانه گم کرد و همنورد دیگری به علت کمی بی احتیاطی تعادل خود را از دست داد و زمین خورد که سریعا توسط همنورد فداکار و مهربانمان بابک علی پور روی پا ایستاد و از رودخانه عبور کرد.

بعد از عبور از رودخانه ساعت ۱۷:۳۰ در نزدیکی روستا جلسه پایانی گروه برگزار و برنامه با گفتگو در باره دستاورد هایی جذاب و جدید برای افراد گروه در ساعت ۱۹ به اتمام رسید.

پس از استفاده از سرویس بهداشتی روستا و کمی تر و تمیز کردن خودمان سوار مینی بوس و ماشین ها شدیم و با نظرات جمع تصمیم گرفتیم شام را در راه بخوریم.

بعد از کلی فراز و نشیب و بدنبال رستوران گشتن در ساعت ۱۲ بامداد در شهر لنگرود به یک کبابی رفتیم و شام را آنجا خوردیم و در نهایت ساعت ۱:۳۰ بامداد به شهر مرطوب و دوست داشتنی خودمان یعنی رشت رسیدیم.

گروه کوهنوردی تیلار رشت

Categories: اطلاعیه ها Tags: